ارنست اورسل ( مترجم : على اصغر سعيدى )
90
سفرنامه قفقاز و ايران ( فارسى )
آنى از زير خرابهها دوباره سر بلند كرد ، ولى به سال 1319 [ 719 ه ق ] زمينلرزهى سهمگينى آخرين ضربهى مهلك را بر پيكر اين شهر بلاديده وارد ساخت . در هنگام وقوع زلزله بسيارى از مردم شهر به طرابوزان ، لهستان ، حاجى طرخان و كريمه مهاجرت كرده بودند . بعد از زمينلرزه ، بقيهى ساكنان شهر نيز خرابههاى پايتخت را رها كرده ، گروهى به روسيه و ايران رهسپار شدند و گروه ديگر به مستملكات آسيايى يونانىها پناهنده شدند ، اما تعداد كثيرى از آنان در كشورهاى لهستان و مجارستان اقامت گزيدند . اينك ارمنيان نيز مانند يهوديان ، « در كشورهاى مختلف دنيا متفرقاند و ديگر وطنى براى خود ندارند . » روز اول سپتامبر ، صبح زود ، به همراه يك زن و شوهر جوان ارمنى كه عازم جشن عروسى بودند و معاون شهربانى - كه براى حفظ شئونات مقامش چهار قزاق نيز در التزام داشت - راهى خرابههاى آنى شديم و همراهى آنان را كه دست تصادف بر سر راه ما قرار داده بود ، به فال نيك گرفتيم . بر دروازهى شهر سروكله آرانجانف هم پيدا شد . بر چشم بد لعنت ! خواهى نخواهى در درشكهى سوم علىرغم ميلمان جايى برايش باز كرديم و او نشست . آنگاه قافلهى ما وارد علفزارها شد ، چون غير از آن راه در ميان آنى و الكساندراپول راه ديگرى وجود نداشت . خوشبختانه اين مسير براى درشكهرانى راه بدى نبود و اگر امكان تند راندن نبود ، در عين حال خطر واژگونى و تصادف هم نبود . ما ابتدا كنارهى دست چپ رود آرپاچاى را پيش گرفتيم كه پر از دهكدههاى ارمنىنشين بود ، درحالىكه سرتاسر آن سوى رودخانه را تقريبا تركها در انحصار خود داشتند . بعد از گذشتن از روى رود كازانگا « 1 » و دو روستاى ارمنىنشين به نام بايندر « 2 » و كلالى « 3 » كه ظاهر بسيار محقرى داشتند ، در دهكدهى مسيحىنشين تاوشان كينلياك « 4 » براى صرف ناهار توقف كرديم . تا اينجا راه تا حدى يكنواخت و هموار بود . فقط كوه باشكوه آلاگوز به چشمانداز اطراف جلوه خاصى مىبخشيد . خوشبختانه عقابها و لاشخورها در آسمان جولان مىدادند . و براى تفنگهاى ما هدف خوبى براى نشانهگيرى و نشان دادن مهارت در تيراندازى بودند .
--> ( 1 ) . Kasanga ( 2 ) . Bayandour ( 3 ) . Kalali ( 4 ) . Tavchan - Kinilyak